سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

472

المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس)

نسبت به آن ندارند . اما بايع به جهت اينكه بعقيده خود به مقدار ثمن برداشته و زيادى را از آن مشترى مىداند و اما مشترى چون خود را اصلا مالك جامه نمىداند پس نسبت به زيادى در آن نيز قهرا ادعائى ندارد و بدين ترتيب مقدار زائد مجهول المالك شده و حكمش اين است كه به حاكم بايد داده شود . قوله : لم يكن للبايع مطالبته به : ضمير در [ مطالبته ] به مشترى و در [ به ] به ثوب راجع است . قوله : لانّه لا يدعيه : ضمير منصوبى در [ لانه ] به بايع و در [ لا يدعيه ] به ثوب عائد است . قوله : لم يكن له التصرف فيه : ضمير در [ له ] به بايع و در [ فيه ] به ثوب راجع است . قوله : لاعترافه بكونه للمشترى : ضمير در [ لاعترافه ] به بايع و در [ بكونه ] به ثوب راجع است . قوله : و له ثمنه فى ذمته : ضمير در [ له ] ببايع و در ثمنه به ثوب و در ذمته به مشترى راجع است . قوله : ردّه على المشترى : ضمير فاعلى در [ ردّه ] ببايع و ضمير مفعولى آن بثوب عائد است . قوله : و له اخذ الثوب قصاصا : ضمير در [ له ] به مشترى راجع است . قوله : و ان لم يكن قد قبض الثمن اخد الثوب قصاصا : ضمير در [ قد قبض ] به بايع راجع است .